محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1054
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
اعتماد الدوله در قلم آورد به اين مضمون كه افاغنه از بدسلوكى گرگين خان به تنگ آمده او را با گرجيان به قتل رسانيدند و مرا كشانكشان برده به قندهار نشانيدند و عصيان و طغيان ظاهر ساختند اكنون اگر پادشاه درصدد انتقام برآيد لشكر افغان بر سر پاست گاه باشد كه از دل و جان به مقابله و مقاتله اقدام نمايند خدا نكرده ظفر يابند يا عاجز شده ملك قندهار را به پادشاه هندوستان سپارند آن زمان چارهء اين كار دشوار خواهد بود اين بنده چنين صلاح مىداند كه فرستادن لشكر را مدّتى موقوف نمايند تا اين بنده كه از ارادت كيشانست آتش طغيان افاغنه را به آب تسكين فرونشانم . چون عريضهء ميرويس به پادشاه رسيد بروز عصيان و طغيانش روزبهروز زياد گرديد . پادشاه لشكر فرستادن را با امرا مشورت كرده بعضى فرستادن را مناسب و بعضى نامناسب ديدند بالاخره رأيها به اين قرار گرفت كه خسرو خان برادرزادهء گرگين خان را سردار قندهار نمايند و به لشكر معتبر گرجستان شانزده هزار نفر سپاه قزلباش به سردارى عباسقلى بيگ نام تعيين و به جهت مصارف خسرو خان و سپاه قزلباش دويست هزار تومان « 1 » از مسكوك و شصت هزار تومان به جهت اخراجات لشكر گرجستان تسليم عباسقلى بيگ نمودند و او را به همه ناظر و سردار كردند و در سنهء هزار و صد و بيست و چهار از راه مشهد مقدّس روانهء قندهار شدند . امّا چون ميرويس شيطان صورت از آمدن خسرو خان سردار و سپاه قزلباش آگاه گشته زراعت قندهار را درو كرده آذوقهء وافر به قلعه جمع نمود و زراعت راههائى كه لشكر قزلباش عبور مىكردند همه را سوخته و لشكر مستعد در سربندها و مكان صعب گذاشته خود با جمعى پياده و سواره در قلعهء قندهار نشست و نقش قلعهدارى بر صفحهء ضمير عداوت تخمير بست . خسرو خان با تأنّى تمام و به بسيارى كباب و شراب عشرتكنان در فصل پائيز به قندهار رسيد و راهها سوخته و آذوقه و علوفه ناياب ديد . چون فصل زمستان در پيش بود سپاه قزلباش را احوال ديگرگون شده نه رأى ماندن و نه پاى رفتن - مبادا كار
--> ( 1 ) . ب : زر مسكوك .